أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

71

تجارب الأمم ( فارسى )

نزد پدرش كىكاوس بازگشت . پدر بيازمودش و وى را پخته و كارى و سرآمد يافت . كى كاوس را زنى بود در زيبايى بىهمتا كه گويند دخت افراسياب شاه توران يا دخت شاه يمن بوده است . ايرانيان در اين باره داستانهايى دراز گويند و پندارند كه وى زنى افسونگر بوده است و سياوش را افسون كرده بوده است . حز آن كه سرانجام ، كى كاوس از آنچه ميان آن دو مىگذشت ، آگاه گرديد . پايان دلدادگىشان و اين پندار كه رازشان پوشيده خواهد ماند اين بود كه كىكاوس بر پسر خشم گرفت چنان كه سياوش بر خويشتن بيمناك شد و به رستم گفت تا از پدرش كى كاوس بخواهد كه او را به جنگ افراسياب فرستد . زيرا ميان كى كاوس و افراسياب دشمنى تازه‌اى پديد آمده بود . سياوش مىخواست كه از پدر و زن وى [ سودابه [ 1 ] ] دور باشد . رستم چنين كرد و با كى كاوس سخن گفت و از وى بخواست تا سپاهى همراه سياوش كند . كى كاوس سپاهى انبوه به سياوش سپرد و به توران زمين گسيل‌اش كرد . سياوش و افراسياب چون ديدار كردند پيمان آشتى بستند و سياوش كار را به پدر بنوشت . ليك پدر را خوش نيامد و فرمود تا در برابر افراسياب بايستد و نبرد كند . سياوش كار بستن فرمان پدر و جنگيدن با افراسياب را ننگ داشت و كاستى دانست ، چرا كه با وى سازش كرده بود و افراسياب پيمانى نشكسته بود . [ 21 ] از اين‌رو ، سر باززد و فرمان پدر به جاى نياورد . وى مىديد كه در اين همه ، هر چه بيند از زن پدر است . پس بر آن شد تا از پدر بگريزد . به افراسياب پيام داد و از وى زينهار خواست كه از پدر بگسلد و به وى پيوندد . افراسياب درخواست وى را بپذيرفت و به وى زينهار داد . پيكى كه در ميانهء آن دو بود مردى بود پيران نام كه از بزرگان توران بود . سياوش چون چنين كرد سپاهيان پدر كه آنك به زير فرمان وى بودند روى از وى برتافتند و سوى پدرش كى كاوس شتافتند . افراسياب سياوش را گرامى داشت و دخت خويش را به وى به زنى داد ، و او همان مادر كى خسرو است . افراسياب سياوش را همچنان گرامى داشت . تا از فرهنگ و هوش و برومندى و دليرى كه از او بديد بيمناك شد و برادر و دو پسر افراسياب كه بر پادشاهيشان بيمناك بودند ، كه خود داستانى دراز دارد ، ميان افراسياب و سياوش سخن‌چيدند . تا سرانجام سياوش را هنگامى كه زنش دخت افراسياب ، كى خسرو را در شكم

--> [ ( 1 ) ] افزوده از طبرى 2 : 599 .